Mumblings of a bitter Iranian
يادته؟
توى رستوران نشسته بوديم، برف داشت مى اومد خيلى شديد، گفتم، گفتى نه، انگار تمام خون بدنم رفته بود پشت سرم، پيشونيم سرد اما گوشم داغ داغ
بچگى عجب دورانى بود
Post a Comment
No comments:
Post a Comment